على اكبر دهخدا
1021
امثال و حكم ( فارسى )
شدنى مىشود و غصه بما ميماند * ( رفتنى ميرود و آمدنى ميآبد . . . ) شراب ار خر خورد پالان ببخشد . رجوع به : الخمر تعطى من البخيل ، شود . شراب خوردن پنهان به از عبادت فاش . تحريف شعر سعدى : گناه كردن . . . شرابزده را شراب دواست . نظير : راحت كژدمزده كشتهء كژدم بود . شراب كهن قويتر باشد . خود قويتر مىبود خمر كهن * خاصه آن خمرى كه باشد من لدن . مولوى . شراب مفت را قاضى هم مىخورد . شراب و خواب و رباب و كباب و تره و نان * هزار كاخ فزون كرد باز مى هموار . ابو حنيفه اسكافى . رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود . شرارى رساند بشهرى گزند . * ( خيالى بر آرد ز جانى دمار . . . ) رشيد ياسمى . شر الناس من اكل وحده و ضرب عبده و منع رفده . حديث . نظير : تنهاخور برادر شيطان است . شر الناس من يتقيه الناس . بدترين مردمان آن باشد كه مردمان از او بپرهيز باشند . على عليه السلام شر اندك خوار مشمر زانكه اصل فتنهها * كاندر ايران است و در توران ز خون ايرج است . ابن يمين . رجوع به : آتش اگر اندك است . . . ، شود . شر انديش هم بر سر شر رود * چو كژدم كه تا خانه كمتر رود . سعدى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود . شرب آب و زيادت عطشان * علم باشد كه نيست سيرى از آن . سنائى . تعبير رؤياى آب و عطش علم است . شربت از دست دلارام چه شيرين و چه تلخ * ( . . . بده اى دوست كه مستسقى از آن تشنهتر است . ) سعدى . شربت بيمار آبست . آب بيمار را سازگارتر از هر شربت ديگر باشد . شرح اين هجران و اين خونجگر * اين زمان بگذار تا وقت دگر . مولوى . نظير : يار باقى صحبت باقى . شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت * ( عقل در شرحش چو خر در گل بخفت . . . ) مولوى . شرح كشاف . نظير : يك كتاب كلينى .